تبلیغات
عجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب - اوج خون سردی
 
عجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب
چرا غم میخوری از بهر مردن ..... مگر آنان ک غم خوردن نمردند
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم
که دل بدست کمان ابروئیست کافر کیش
خیال حوصلهء بحر میپزد هیهات
چه هاست در سر این قطره محال اندیش
بکوی میکده گریان و سرافکنده روم
چرا که شرم همی آیدم زحاصل خویش
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنییّ دون مکن درویش

مدیر وبلاگ : ی مرد
نویسندگان
نظرسنجی
منو چقدر دوست داری؟








بچه های محل مشغول بازی بودند ک ابراهیم وارد کوچه شد.بازی آنقدر گرم بود ک هیچ متوجه حضورش نشد.یکی از بچه ها توپ را محکم طرف دروازه شوت کرداما بجای اینکه پوپ ب در وازه بخورد محکم ب صورت ابراهیم خورد.

بچه ها بی معطلی پل ب فرار گزاشتند.با آن قد و هیکلی ک ابراهیم داشت باید هم فرار میکردند.

صورتش سرخ شد و مدتی روی زمین نشت تا دردش آروم گرفت.

بعد پلاستیک گردو را از کیف دستیش در آورد و کنار دروازه کزاشت.

داد زد کجا رفتید براتون گردو آورده بودم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 9 تیر 1392
دوشنبه 10 تیر 1392 02:58 ب.ظ
داداش این لینک منو درست کن تنبل خان
دوشنبه 10 تیر 1392 12:54 ق.ظ
همین امروز داشتم صفحات آخر زندگینامه این شهید بزرگوار رو میخوندم
خیلی آدم متواضع و باحالی بوده حتما بخون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :